خود آگاهی و رشد فردی

جملات اینگونه میرقصند

تو بگو وقتی خواب بودم چه کسی مداد رنگیشُ برداشت

و

فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟

نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1396ساعت 13:40 توسط kimyargar| ارسال نظر(1) |

نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1396ساعت 13:38 توسط kimyargar| ارسال نظر(3) |

نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1396ساعت 13:37 توسط kimyargar| ارسال نظر(0) |

نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1396ساعت 13:36 توسط kimyargar| ارسال نظر(0) |

نوشته شده در چهارشنبه 18 اسفند 1395ساعت 10:22 توسط kimyargar| ارسال نظر(1) |

نوشته شده در چهارشنبه 18 اسفند 1395ساعت 10:22 توسط kimyargar| ارسال نظر(0) |

به انگشت، نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی،
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید،
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل،
لحظه را در یابم،
من به بازار محبت بروم فردا صبح،
مهربانی خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم،
یاد من باشد فردا حتما،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل ما را با خود،
و بدانم دیگر، قهر هم چیز بد است
یاد من باشد فردا حتما،
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا،
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست پس از آن فردایی......
"فریدون مشیری"

نوشته شده در جمعه 08 بهمن 1395ساعت 15:34 توسط kimyargar| ارسال نظر(1) |

نوشته شده در دوشنبه 27 دی 1395ساعت 12:25 توسط kimyargar| ارسال نظر(0) |

سمیرا

.

.

.

.

.

.

.

عشقم

نوشته شده در شنبه 11 مهر 1394ساعت 09:56 توسط kimyargar| ارسال نظر(0) |

دیشب تنها به کوچه زدم

و

صبح تنهاتر به خانه برگشتم...

نوشته شده در سه‌شنبه 17 شهریور 1394ساعت 10:28 توسط kimyargar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران