خود آگاهی و رشد فردی
جملات اینگونه میرقصند
تو بگو وقتی خواب بودم چه کسی مداد رنگیشُ برداشت و فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟ به انگشت، نخی خواهم بست دیشب تنها به کوچه زدم و صبح تنهاتر به خانه برگشتم...
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی،
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید،
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل،
لحظه را در یابم،
من به بازار محبت بروم فردا صبح،
مهربانی خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم،
یاد من باشد فردا حتما،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل ما را با خود،
و بدانم دیگر، قهر هم چیز بد است
یاد من باشد فردا حتما،
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا،
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست پس از آن فردایی......
"فریدون مشیری"
| Power By:
LoxBlog.Com |





