خود آگاهی و رشد فردی

جملات اینگونه میرقصند

به انگشت، نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی،
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید،
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل،
لحظه را در یابم،
من به بازار محبت بروم فردا صبح،
مهربانی خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم،
یاد من باشد فردا حتما،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل ما را با خود،
و بدانم دیگر، قهر هم چیز بد است
یاد من باشد فردا حتما،
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا،
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست پس از آن فردایی......
"فریدون مشیری"


نوشته شده در جمعه 08 بهمن 1395ساعت 15:34 توسط kimyargar| ارسال نظر(1) |


Power By: LoxBlog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید